تبليغاتX
فیلمشناسی
فيلمهاي برتر سينماي جهان ومعرفی کارگردانهای بزرگ

کارگردان: امیر کوستوریتسا

بازیگران: اوروس میلانوویچ- ماریا پترونویچ

سانه، پسر نوجواني که در خارج از بلگراد به همراه پدربزرگش زندگي مي کند، مامور مي شود تا سه وصيت وي را ‏قبل از مرگش برآورده کند. او بايد به بلگراد رفته و پس از فروش تنها دارايي شان-يک گاو- سه چيز تهيه کند. يک ‏شمايل مذهبي، يک يادگاري از شهر و مهم تر از همه پيدا کردن يک عروس... چون پدربزرگ بيم دارد که پس از مرگ ‏وي، سانه تنها بماند. سانه راهي شهر مي شود، اما برخورد تصادفي اش با رئيس بايو-از تبهکاران مشهور شهر که ‏روسپي خانه اي بزرگ را اداره مي کند- سبب بروز حوادثي شده و او را ناچار به کمک خواستن از پسران تنها دوست ‏متوفي پدربزرگش مي کند. دو پسر پوست کلفتي که قرار است در شغل جديد بايو-احداث دو برج ساختماني عظيم- به ‏وي کمک کنند. سانه از اين دو مي خواهد تا در نجات دادن يسناي زيبا- که سانه در اولين ديدار عاشق اش شده- از ‏چنگ بايو به وي کمک کنند. همزمان در روستا نيز جنگ ميان پدربزرگ و بازرس اداره آموزش و پرورش بر سر به ‏دست آوردن بوسا، خانم معلم خوشگل روستا ادامه دارد و هر کدام با توسل به توانايي هاي خود در صدد برنده شدن ‏هستند...‏

امير کوستوريتسا پديده سينماي شرق اروپا و يوگسلاوي سابق است. متولد 1954 سارايه وو که در 1978 از دانشگاه ‏FAMU‏ پراگ فارغ التحصيل شده و همزمان با ساختن فيلم هاي کوتاه شروع به کارگرداني کرده است. پس از ساختن ‏تعدادي فيلم تلويزيوني در 1981 به همراه دوست و فيلمنامه نويس اش عبدالله سيدران اولين فيلم بلندش دالي بل را به ياد ‏مي آوري؟ را کارگرداني کرد که شير طلايي ونيز را ربود. از آن روز تاکنون کوستا فيلم هاي زيادي نوشته، ‏کارگرداني و يا بازي کرده و گاه در ساختن موسيقي آنها نقش داشته است. نمايش هر فيلم او هميشه توام با استقبال ‏هموطنانش، منتقدان و سينما دوستان سراسر جهان بوده است. به جرات مي شود گفت که کوستا سبکي تازه و منحصر به ‏فرد در روايت قصه هاي سرزمين اش ابداع کرده، چيزي شبيه رئاليسم جادويي که در ترکيب با کمدي منطقه بالکان ‏معجوني غريب را پديد آورده و هنوز هيچ کدام از مقلدانش به گرد پاي او نرسيده اند. کوستاريتسا تا امروز دو بار نخل ‏طلاي کن[در کنار جايزه بهترين کارگرداني و جايزه فيپرشي] را به دست آورده، خرس طلايي برلين را براي روياي ‏آريزونا تصاحب کرده، سه بار نامزد سزار بوده و چندين جايزه اصلي جشنواره ونيز را دريافت کرده است. در يک ‏کلام پر افتخارترين فيلمساز اروپاي شرقي و بوسني/هرزه گوين است.‏
آخرين فيلمش به من قول بده نيز فقط يک کمدي پيکارسک که خنده بر لب هاي تماشاگر بنشاند، نيست. کوستا در اين فيلم ‏وقايع سورئاليستي پس از فروپاشي يوگسلاوي و ظهور طبقه جديد تکنوکرات ها را به سخره مي گيرد. کساني امثال ‏بايو که هنوز از تجارت سکس دست برنداشته و در صدد پيوستن به طبقه بورژوازي جديد هستند. اما به نظر مي رسد ‏که پس از دو دهه و اندي انبان ايده هاي کوستا ته کشيده و اين آخري نيز به نوعي بازيافت تم هاي چند اثر پيشين است. ‏اتفاقي که داوران کن نيز متوجه آن شده اند و در يک ژست حمايتي تنها به نامزدي نخل طلا قناعت کرده اند. با اين حال ‏فيلم همچون تمامي کمدي هاي اسلپ استيک کوستوريتسا واجد شور و هيجاني است که شما را وادار مي کند تا پايان فيلم ‏با آن همراه شويد. بازي هاي همگي خوب است و ميکي مانويلوويچ در فاصله کوتاهي پس از درخشش در نقش يک ‏پانداز در ايرينا پالم بار ديگر در نقشي ظاهراً مشابه توانايي هاي خود را به نمايش مي گذارد. البته اين بار وجوه کميک ‏نقش بيشتر و بارزتر است، از تمايل انحراف آميزش به حيوانات مانند بوقلمون گرفته تا سبيل هايي دو رنگي که خود ‏مايه خنده هستند. ‏
کوستوريتيسا اين بار نيز ستايش از زن ها و عشق را فراموش نکرده و از زبان شخصيت هايش مي گويد که در دنيا به ‏اندازه کافي عشق وجود ندارد. چيزي که شخصيت هاي کارتوني او در هر مقطع سني نيز نياز به آن و فقدانش را حتي ‏در قالب تمناهاي جنسي به شدت احساس مي کنند. پس هم صدا با آخرين فيلم کوستا و شخصيت هاي فيلمش فرياد بزنيد: ‏جنگ نکنيد، عشق بورزيد! چون زندگي يک معجزه است. ‏

+ نوشته شده در  87/03/13ساعت   توسط مهدی خلیلی | 

 

کارگردان: گاووس ون ست

بازیگران:گیب نویس- دانیل لیو

محصول: ۲۰۰۷

الکس که پدر و مادرش از هم جدا شده اند، سعي دارد تا با اسکيت کردن شوري به زندگي خود ببخشد. آخرين کشف او و دوست نزديکش پارانوئيد پارک است. مکاني مخصوص اسکيت کردن در يک پارک که محل تجمع اسکيت بازان نوجوان است. همزمان الکس سعي دارد تا با ديگر بحران هاي دوران بلوغ مانند روابط جن- سی رابطه اش با دختري به نام جنيفر و ... کنار بيايد. يک شب که اجباراً تنها به پارانوئيد پارک رفته، با افراد تازه اي آشنا مي شود. فرداي آن روز پليس براي تحقيق درباره علت مرگ نگهبان راه آهن به مدرسه مي آيد. کارآگاه لو بعد از جمع کردن تمام دانش آموزاني که علاقمند به اسکيت بازي کردن در پارانوئيد پارک هستند، شروع به بازجويي مودبانه اي مي کند. او اعلام مي کند که مرگ نگهبان مي تواند تصادف بوده و قتل عمد با نقشه قبلي نباشد. اما الکس که مصبب مرگ فجعيع نگهبان بوده، ضمن مخفي نگاه داشتن راز خويش قصد دارد با اين معضل نيز از راه نوشتن خاطرات خود کنار بيايد...

گاس ون سنت 56 ساله اکنون يکي از بزرگان سينماي مستقل آمريکاست. کارگرداني که در پايان دهه 1980 با فيلم Drugstore Cowboy درخشيد. دهه 1990 را با شاهکاري چون آيداهوي خصوصي من آغاز کرد و بعدها فيلم هاي ماندگاري چون به خاطرش مردن، دخترهاي گاوچران هم آوازهاي بلوز را درک مي کنند، ويل هانتينگ عزيز و يافتن فارستر را ساخت. ناخنکي که در 1998 به سينماي هاليوودي با بازسازي رواني هيچکاک زد، ثابت کرد که او هرگز نمي تواند در چنين جايي فيلم قابل قبولي کارگرداني کند. سه گانه اخيرش[گري، فيل، آخرين روزها] چهره تازه اي از او به نمايش گذاشت که به مذاق بعضي ها- از جمله نويسنده همين مطلب نيز- خوش نيامد. و خوشبختانه به نظر مي رسد ون سنت با پارانوئيد پارک بار ديگر تصميم گرفته به حيطه هاي آشناي خود بازگردد. البته تاثير آن سه گانه باقي است و جسارت آثار اوليه در فيلم فعلي کم رنگ است. اما نحوه تصوير کردن دغدغه هاي ذهني نوجواني که ناخواسته مسبب قتل فجيع يک انسان شده، از شاعرانگي و سبک ديداري/شنيداري ممتازي برخوردار است که نمونه آن را فقط در فيلم هاي خود ون سنت مي توان يافت. پارانوئيد پارک را مي توان نيمه ديگر فيل خواند. مطالعه اي در باب نوجواني و خشونت که از رمان بليک نلسون اقتباس شده، اما پرداخت ون سنت چيزي فراتر را به تماشاگر عرضه مي کند. ون سنت بازيگران اصلي فيلم را از ميان افراد آماتور و برندگان مسابقه اي که در سايت فيلم –در myspace- راه انداخته بود، انتخاب کرده است. انتخاب هايي شايسته، مخصوصاً براي نقش الکس که يادآور مايکل پيت آخرين روزها است. سکانس هاي فيلم که به گونه يکي در ميان داراي فيلمبرداري بافت دار هستند و توسط کريستوفر دويل- فيلمبردار ثابت آثار ونگ کار واي- بر روي نوار ثبت شده اند، سهمي به سزا در موفقيت فيلم دارند. فيلم فاقد موسيقي اصيل است. در عوض تا جايي که امکان داشته از موسيقي مناسب فيلمهاي اروپايي مخصوصاً آثار فليني در جاي جاي اثر استفاده شده است. توصيه مي کنم بازگشت پيروزمندانه ون سنت را با ديدن فيلم جشن بگيريد و منتظر مصاحبه طولاني ما با وي در هفته بعد باشيد!

+ نوشته شده در  87/01/28ساعت   توسط مهدی خلیلی | 

كارگردان: جوليان شنابل

بازيگران: ماري خوزه كروز- ژان پير كاسل

ژان دومينيک بوبي 43 ساله، سردبير يکي از مشهورترين مجلات مد دنيا- Elle- زندگي مرفه و شادي را مي گذراند. اما در 8 دسامبر 1995 ناگهان قرباني يکي از نادرترين بيماري هاي دنيا مي شود. بوبي کنترل تمامي عضلات خود به استثناي پلک چشم چپ را از دست داده و فلج مي شود. چشم و مغز وي کار مي کند، اما ظاهراً راهي براي ارتباط با دنياي پيرامون وجود ندارد. تا اينکه هنريت درمانگر وي شروع به آموزش الفباي خاص ابداعي اش به وي مي کند، تا بوبي بتواند با کمک پلک چشم چپ خود با ديگران ارتباط برقرار کند. اين کار 14 ماه به طول مي انجامد و بوبي تلاش مي کند تا از اين طريق داستان زندگي خويش را اندک اندک-با کمک يک دستيار- به نگارش در آورد.

 

يقين دارم بسياري از سينما دوستان، فيلم هايي خوبي درباره عظمت اراده و روح آدمي ديده اند. نمونه هاي دم دستي مثل پرواز بر فراز آسمان ها[لوئيس گيلبرت] درباره داگلاس بادر که با وجود از دست دادن پاهاي خود توانست بهترين خلبان جنگنده بريتانيا در دوران جنگ جهاني دوم شود، هنوز فراموش نشده اند. اما حکايت مردي موفق از هر نظر که در اوج کارنامه شغلي خويش به سر مي برد و ناگهان خود را همچون غواصي گرفتار در ناقوس غواصي مي بيند که اجازه صحبت، تماس و هر گونه رابطه اي با دنياي پيرامون را از وي سلب کرده است، چيز ديگري است. او پروانه اي است که ياد مي گيرد افسوس خوردن به حال خويش را رها کرده و با دو چيزي که به غير از آن چشم چپ برايش به جاي مانده، يعني قدرت تخيل و خاطرات اش، آواز قوي خود را سر دهد. بوبي با استفاده از همين عناصر کتاب زندگي نامه اش با نام ناقوس غواصي و پروانه را تاليف مي کند و فقط دو روز پس از انتشار آن در سال 1997 فوت مي کند. جولين شنابل متولد 1951 بروکلين، از نقاشان مشهور نو اکسپرسيونيست آمريکاست که از 1996 با ساختن فيلم بسکوايت -درباره نقاشي جوان به نام ژان ميشل بسکوايت- شروع به فيلمسازي کرد. فيلم جوايزي گرفت و مورد توجه منتقدان نيز واقع شد، اما دومين فيلمش به نام پيش از آن که شب فرا رسد[2000] با شرکت خاوير باردم در نقش شاعر و نويسنده همجنسگراي کوبايي رينالدينو آره ناس او را به عنوان مولفي اصيل به جهانيان شناساند. ناقوس غواصي و پروانه سومين فيلم اوست که با فاصله 7 سال از دومين فيلمش به نمايش در آمده و بار ديگر زندگي يک هنرمند را به تصوير کشيده است. فيلمبرداري فوق العاده بديع کامينسکي که اغلب از نقطه ديد بوبي صورت گرفته از نقاط قوت اثر محسوب مي شود.

+ نوشته شده در  86/12/27ساعت   توسط مهدی خلیلی | 

کارگردان: تونی گیلروی

بازیگران: جورج کلونی- تام ویلکینسیون

محصول: ۲۰۰۷

مايکل کلايتون، داديار جنايي سابق اينک وکيلي ميانسال است که در يک شرکت حقوقي بزرگ در نيويورک به عنوان ‏کارچاق کن و حلال مشکلات کارمي کند. اما او خود در زندگي شغلي و شخصي اش مشکلاتي دارد که بايد با آنها نيز ‏دست پنجه نرم کرد. زندگي خانوادگي اش به هم ريخته، برادرش که تحت سرپرستي وي قرار دارد مبلغي کلان بدهکار ‏شده، خودش معتاد به قمار است، سرنوشت شغلي اش نامشخص است و ديگر از حل کردن مشکلات ديگران خسته شده ‏است. آرتور ادنز، دوست و همکار قديمي او هشت سال است روي پرونده اي مهم متعلق به فردي متشخص کار مي ‏کند، اما هنوز نتوانسته نتيجه قابل توجهي بگيرد، و به همين جهت از کلايتون براي رفع مشکل دعوت مي شود. کلايتون ‏موفق مي شود تا مسائل مهمي در رابطه با پرونده کشف کند، اما زماني که دوستش مي ميرد کلايتون خود را هدف ‏قدرت هاي پنهان مي يابد...

توني گيلروي متولد نيويورک و بزرگ شده همين شهر است. پدرش فرانک دي. گيلروي نمايشنامه نويس، فيلمنامه نويس ‏و کارگردان-برنده جايزه پوليتزر- بود. توني ب خاطر نوشتن فيلمنامه هايي چون مخالف خوان[‏The Devil's ‎Advocate‏] و تيغ برنده/عامل موثر[‏The Cutting Edge‏] و امسال شاهد نمايش اولتيماتوم بورن با فيلمنامه وي ‏بوديم که براي اقتباس از کتاب لادلوم دستمزدي 2 ميليون دلاري گرفته بود. لازم به يادآوري است که هر دو قسمت قبلي ‏نيز توسط وي به فيلمنامه برگردانده شده بود. مايکل کلايتون اولين فيلم او در مقام کارگردان-همچنين فيلمنامه نويس- ‏است و هم اکنون در حال نوشتن فيلمنامه بعدي به نام فريب[‏Duplicity‏] است که قرار شده به کارگرداني وي در سال ‏‏2009 به نمايش در بيايد. ‏
اما سخن بر سر فيلم فعلي اوست که سه نام بزرگ در کنار وي[پشت و جلوي دوربين] قرار دارند: پولاک، کلوني و ‏سادربرگ. مايکل کلايتون در يک کلام قصه مردي تنهاست که در مواجهه با موقعيتي سخت و بغرنج سرانجام توان و ‏شهامت آن را مي يابد که خود واقعي اش را بازيابد. فيلم شرح تغيير و تحولات روحي همين شخصيت است، کسي که در ‏ابتدا هنگام رويايي با ادنز او را افسانه مي خواند، در حالي خود ادنز به مجرم بون خويش معترف است. اما در پايان در ‏برابر فساد درون شرکتي که به گفته خودش غذاي او را تامين مي کند، مي ايستد. مايکل کلايتون صاحب دو تا از ‏بهترين سکانس هاي افتتاحيه و اختتاميه اي است که در سال هاي اخير شاهد آن بوده ايم. سکانس افتتاحيه از نظر روايت ‏چيز تازه و فوق العاده اي ندارد، اما در رساندن پيام و القاي هال و هواي آن به شدت موفق است. اينکه حتي شرکت هاي ‏عظيم چند مليتي نيز در نهايت توسط انسان ها اداره مي شوند و همين انسان ها خواه ناخواه در درون خود احساسات ‏متناقضي چون گناه و ترحم را يدک مي کشند و گاه آنها را به قيمت سود شرکت سرکوب مي کنند. سوال فيلم و فيلمساز ‏نيز همين است: به چه قيمت؟ و اين احساسات را تا چه زماني مي شود سرکوب کرد؟ اگر بدانيد که با اجراي تصميم هاي ‏گرفته شده توسط شما و در ازاي پول هنگفتي که نصيب موسسه شما مي شود، انسان هاي بيگناه بسياري از ميان مي ‏روند تا کي مي توانيد به احساست خود پشت کنيد؟
اين اتفاق ابتدا براي ادنز مي افتد و سپس گريبان گير مايکل مي شود. ادنز از اين که شرکت زراعي ‏U/North‏ سود ‏کلاني به قيمت مسموم کردن انسان هاي معصوم به دست آورده و بايد از اين شرکت دفاع کند، ناراضي است و سپس ‏کنترل اعصاب خود را از کف مي دهد. شرکت نيز براي ماستمالي کردن افتضاح وي از کلايتون مي خواهد تا پرونده ‏را به دست بگيرد. اما کلايتون نيز به گونه اي ديگر اسير وجدان خود شده و کاري که از نظر مديران شرکت غلط است ‏انجام مي دهد. [صحنه رويارويي کلايتون پس از نجات از يک سوء قصد-انفجار اتومبيل- با کارن کراودر و بر ملا ‏کردن شواهدي دال بر خلافکاري و فساد، سپس پيشنهاد حق السکوت از طرف کارن و ضبط اين گفت و گو توسط ‏مايکل تا موجبات دستگيري رشوه دهنده را فراهم کند].‏
مايکل کلايتون فيلمي 25 ميليون دلاري که به رغم حال و هواي کم و بيش مشابهش با فيلم موسسه حقوقي[سيدني ‏پولاک] توانسته در اکران آمريکا نزديک به 40 ميليون دلار درآمد کسب کند. يک محصول آبرومند که براي تماشاگر ‏آمريکايي[به دليل حضور گسترده موسسه هاي حقوقي در کشورش] يک فيلم اجتماعي هشدار دهنده و ستايش گر وجدان ‏و اخلاق فردي و گروهي است. مايکل کلايتون هر چند با الهام از ماجرايي دهه هفتادي[شکايت عليه جنرال موتورز] ‏ساخته شده و به شدت يادآور فيلم هاي همين دهه مانند همه مردان رئيس جمهور، سه روز کندور و کلوت است، اما مي ‏شود آن را در رده تريلرهاي سياسي پس از جنگ عراق قرار داده که نگاه هايي منتقدانه از دل سيستم سرمايه داري به ‏آن دارند. با اين حال اگر به عنوان يک عاشق فيلم هاي مبارزه يک مرد تنها با سيستمي فاسد هستيد، باز هم آن را از ‏دست ندهيد. دوستداران جورج کلوني نيز دليل خاص خودشان را دارند. چون وي با اين فيلم بار ديگر قدرت خود را در ‏ايفاي نقش هاي پيچيده به اثبات مي رساند.

+ نوشته شده در  86/12/12ساعت   توسط مهدی خلیلی | 

کارگردان: شکار کاپور

بازیگران: کیت بلانشت - کلایو اوون - جفری راش

محصول: ۲۰۰۷

داستان مقطعي طوفاني از زندگي اليزابت اول، يکي از بزرگ ترين ملکه هاي تاريخ که در فاصله سال هاي 1558-1603 قريب به 45 سال بر تخت سلطنت انگلستان تکيه زد. دوره اي که در آن مري، ملکه اسکاتلند و خويشاوند او با فيليپ پادشاه انگلستان همداستان شده و براي از ميان برداشتن او توطئه چيني کردند. اما حضور مشاوري قدرتمند چون والسينگهام در کنار اليزابت و اراده نيرومند ملکه سبب شد تا توطئه ها کشف و بي اثر شود. ولي اليزابت مجبور بود همزمان با يکي از بزرگ ترين ماجراهاي شخصي زندگي خود نيز دست و پنجه نرم کند: دل بستن به دريانورد جسور و خوش قيافه اي به نام والتر رالي که به افتخار او بخشي از قاره تازه کشف شده آمريکا را ويرجينيا نامگذاري کرده بود. مردي که دل به گرو عشق نديمه ملکه داده و پنهاني با وي ازدواج کرد....

 

شکار کاپور متولد 1945 لاهور، پنجاب بازيگر، تهيه کننده و کارگرداني است که با اولين فيلمش معصوم در 1983 به موفقيت و شهرت عظيمي در سينماي هند دست يافت. فيلم هاي بعدي وي نيز در محدوده سينماي هند بسيار موفق بودند و چندين جايزه از مراسم Filmfare نصيبش کردند، اما پخش جهاني ملکه راهزن ها که بر اساس سرگذشت واقعي فولان ديوي ساخته بود او را به همه منتقدان و سينما دوستان جهان شناساند. ملکه راهزن ها از سينماي رايج هند فاصله بسيار داشت، فيلمي خشن، بدون رقص و آواز و بدون هنرپيشه هاي مشهور باليوود... اما شهرت جهاني 4 سال بعد با اليزابت در انتظارش بود. فيلمي که هم او و هم بازيگر نخست فيلمش -کيت بلانشت- را شهره عالم کرد. با اليزابت بود که به جايزه بافتا و گولدن گلاب نزديک شد، اما فيلم بعديش-چهار پر- با وجود بهره مند بودن از بودجه اي 80 ميليون دلاري و ستارگاني شناخته شده، يک شکست کامل و همه جانبه به دنبال داشت. شايد از اين روست که بار ديگر به سراغ سکه شانس خود رفته و بعد از وقفه اي 5 ساله بازگشته تا دنباله اي بر فيلم موفق ده سال پيش خود بسازد. فيلم به رغم تکيه بر داستاني واقعي مانند اغلب دنباله ها بر خط موفقيت فيلم پيشين گام برمي دارد. اليزابت بار ديگر بايد آزموني سخت را همزمان در زندگي سياسي و شخصي خويش از سر بگذراند. البته اين بار سهمگين تر، چون دشمني خارجي- پادشاه اسپانيا- به تاج و تخت وي نظر دارد و با ناوگان مجهز خود به سوي انگلستان به راه افتاده است. اليزابت بر خلاف فيلم قبلي اين بار در سني است که بريدن از دل بستگي عاطفي اش به يک مرد کار چندان راحتي به نظر نمي آيد و همين امر بر مهابت واقعه مي افزايد. اليزابت هر چند بار ديگر موفق مي شود تا با چشم پوشي از عشق به يک مرد و وقف خود در راه خدمت به ميهن اش-که منجر به پيدايش دوران طلايي صلح و آرامش در انگلستان مي شود- تعادلي به زندگي خويش ببخشد، اما قلب مجروحش و لقب ملکه باکره او را آزار خواهد داد. او باقيمانده معصوميت خود را در اين آزمون با پذيرش اکراه آميز گردن زدن مري از کف مي دهد، عشق را به بوته فراموشي مي سپارد و تصميم مي گيرد همچون يک مرد در جمع مردان ظاهر شود[به گفته خودش با وطن اش ازدواج مي کند]. فيلم با صحنه هايي همچون رقص والتر رالي با نديمه ملکه زينت يافته که تماشاگر را به ياد قسمت پيشين خواهد انداخت، اما از رئاليسم خشن فيلم پيشين دور است. بيشتر به فيلمي حماسي/تاريخي شباهت دارد که بايد به عنوان درسي از تاريخ-در زمانه اي که کمتر کسي حوصله خوامدن کتاب هاي قطور تاريخ را دارد- آن را ديد و با ياد قسمت پيشين دل خوش کرد. هر چند تمامي عوامل موفقيت فيلم قبلي-مانند بازيگران اصلي اش، بلانشت و راش- را در خود داشته باشد!

+ نوشته شده در  86/11/06ساعت   توسط مهدی خلیلی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اين وبلاگ متعلق به مهدي خليلي كارشناس ساختمان علاقه مند به كارگرداني و نويسندگي مي باشد.

پیوندهای روزانه
تهاجم (نيكول كيدمن)
برترين فيلمهاي ترسناك سينما
ارواح گویا(goya ghost) ميشل فورمن
حشره(ويليام فريدكين)
هويت بورن(اولتيماتوم بورن)
زودياك (ديويد فينچر)
شماره23(جيم كري)
قلب ها (آلن رنه)
سیزده یار اوشن
88 دقیقه (آل پاچینو)
شكاف امنيتي
بعدی (نیکلاس گیج)
خبر داغ (وودی آلن)
هتک حرز (آنتونی مینگلا)
نویسندگان آزادی
هانیبال(پیتر ویر)
فصل یخبندان(هارولد رمیس)
دختران رویایی فیلمی موزیکال
آپوکالیپتو (مل گیبسن)
گلهاي پژمرده (جيم جارموش)
شبان خوب (روبرت دنيرو)
روولور(گاي ريچي)
يك الماني خوب (استيون سودربرگ)
هزار توي پن (گيلرمو دل تورو)
فرزندان بشریت( کلایو اوون)
پرچم پدرانمان(کلینت ایستوود)
هتل ميليون دلاري (ويم وندرس)
امتياز نهايي(وودي الن)
ماهي بزرگ(تيم برتن)
ميامي وايس (مايكل مان)
شهر گناه(روبرت رودريگرز)
شهر ديوانه (گوستا گاوراس)
نگاهي به اثار چاپلين
سرخ- سفيد-ابي(كريستف كيشلوفسكي)
ماورا بنفش(ميلا يوويچ)
بزرگراه گمشده (ديويد لينچ)
دروازه نهم(رومن پولانسكي)
دزد دوچرخه(ويتوريو دسيكا)
همه ميگويند دوستت دارم(وودي الن)
مرد درون(اسپايك لي)
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
پیوندها
بیوگرافی بازیگران خارجی .....
اثار الفرد هیچکاک در iranclassic.com
downloadكارتونهاي زيبا
هر انچه در مورد DVD ميخواهيد بدانيد
آكادمي علوم و هنرهاي سينمايي
اسكار
سايت مفيد جهت دانلود زير نويس فارسي
معرفي و نقد فيلمهاي كلاسيك اروپايي و امريكاي
دانلود تريلر ( پيش نمايش) فيلمها
بهترين سايت جهت دريافت جلد و كاور و عكسهاي جلد Divx- DVD- VCD
من و فيلم
بعضی وقتها بعضی چیزها
وبلاک عرفان نجف ابادی
شرقيترين ستاره
کشکول جوان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان