![]() |
![]() |
|
| فيلمهاي برتر سينماي جهان ومعرفی کارگردانهای بزرگ |
|
کارگردان: امیر کوستوریتسا بازیگران: اوروس میلانوویچ- ماریا پترونویچ سانه، پسر نوجواني که در خارج از بلگراد به همراه پدربزرگش زندگي مي کند، مامور مي شود تا سه وصيت وي را قبل از مرگش برآورده کند. او بايد به بلگراد رفته و پس از فروش تنها دارايي شان-يک گاو- سه چيز تهيه کند. يک شمايل مذهبي، يک يادگاري از شهر و مهم تر از همه پيدا کردن يک عروس... چون پدربزرگ بيم دارد که پس از مرگ وي، سانه تنها بماند. سانه راهي شهر مي شود، اما برخورد تصادفي اش با رئيس بايو-از تبهکاران مشهور شهر که روسپي خانه اي بزرگ را اداره مي کند- سبب بروز حوادثي شده و او را ناچار به کمک خواستن از پسران تنها دوست متوفي پدربزرگش مي کند. دو پسر پوست کلفتي که قرار است در شغل جديد بايو-احداث دو برج ساختماني عظيم- به وي کمک کنند. سانه از اين دو مي خواهد تا در نجات دادن يسناي زيبا- که سانه در اولين ديدار عاشق اش شده- از چنگ بايو به وي کمک کنند. همزمان در روستا نيز جنگ ميان پدربزرگ و بازرس اداره آموزش و پرورش بر سر به دست آوردن بوسا، خانم معلم خوشگل روستا ادامه دارد و هر کدام با توسل به توانايي هاي خود در صدد برنده شدن هستند... امير کوستوريتسا پديده سينماي شرق اروپا و يوگسلاوي سابق است. متولد 1954 سارايه وو که در 1978 از دانشگاه FAMU پراگ فارغ التحصيل شده و همزمان با ساختن فيلم هاي کوتاه شروع به کارگرداني کرده است. پس از ساختن تعدادي فيلم تلويزيوني در 1981 به همراه دوست و فيلمنامه نويس اش عبدالله سيدران اولين فيلم بلندش دالي بل را به ياد مي آوري؟ را کارگرداني کرد که شير طلايي ونيز را ربود. از آن روز تاکنون کوستا فيلم هاي زيادي نوشته، کارگرداني و يا بازي کرده و گاه در ساختن موسيقي آنها نقش داشته است. نمايش هر فيلم او هميشه توام با استقبال هموطنانش، منتقدان و سينما دوستان سراسر جهان بوده است. به جرات مي شود گفت که کوستا سبکي تازه و منحصر به فرد در روايت قصه هاي سرزمين اش ابداع کرده، چيزي شبيه رئاليسم جادويي که در ترکيب با کمدي منطقه بالکان معجوني غريب را پديد آورده و هنوز هيچ کدام از مقلدانش به گرد پاي او نرسيده اند. کوستاريتسا تا امروز دو بار نخل طلاي کن[در کنار جايزه بهترين کارگرداني و جايزه فيپرشي] را به دست آورده، خرس طلايي برلين را براي روياي آريزونا تصاحب کرده، سه بار نامزد سزار بوده و چندين جايزه اصلي جشنواره ونيز را دريافت کرده است. در يک کلام پر افتخارترين فيلمساز اروپاي شرقي و بوسني/هرزه گوين است. |
|
+ نوشته شده در
87/03/13ساعت توسط مهدی خلیلی |
|
|
کارگردان: گاووس ون ست بازیگران:گیب نویس- دانیل لیو محصول: ۲۰۰۷ الکس که پدر و مادرش از هم جدا شده اند، سعي دارد تا با اسکيت کردن شوري به زندگي خود ببخشد. آخرين کشف او و دوست نزديکش پارانوئيد پارک است. مکاني مخصوص اسکيت کردن در يک پارک که محل تجمع اسکيت بازان نوجوان است. همزمان الکس سعي دارد تا با ديگر بحران هاي دوران بلوغ مانند روابط جن- سی رابطه اش با دختري به نام جنيفر و ... کنار بيايد. يک شب که اجباراً تنها به پارانوئيد پارک رفته، با افراد تازه اي آشنا مي شود. فرداي آن روز پليس براي تحقيق درباره علت مرگ نگهبان راه آهن به مدرسه مي آيد. کارآگاه لو بعد از جمع کردن تمام دانش آموزاني که علاقمند به اسکيت بازي کردن در پارانوئيد پارک هستند، شروع به بازجويي مودبانه اي مي کند. او اعلام مي کند که مرگ نگهبان مي تواند تصادف بوده و قتل عمد با نقشه قبلي نباشد. اما الکس که مصبب مرگ فجعيع نگهبان بوده، ضمن مخفي نگاه داشتن راز خويش قصد دارد با اين معضل نيز از راه نوشتن خاطرات خود کنار بيايد... |
|
+ نوشته شده در
87/01/28ساعت توسط مهدی خلیلی |
|
|
كارگردان: جوليان شنابل بازيگران: ماري خوزه كروز- ژان پير كاسل ژان دومينيک بوبي 43 ساله، سردبير يکي از مشهورترين مجلات مد دنيا- Elle- زندگي مرفه و شادي را مي گذراند. اما در 8 دسامبر 1995 ناگهان قرباني يکي از نادرترين بيماري هاي دنيا مي شود. بوبي کنترل تمامي عضلات خود به استثناي پلک چشم چپ را از دست داده و فلج مي شود. چشم و مغز وي کار مي کند، اما ظاهراً راهي براي ارتباط با دنياي پيرامون وجود ندارد. تا اينکه هنريت درمانگر وي شروع به آموزش الفباي خاص ابداعي اش به وي مي کند، تا بوبي بتواند با کمک پلک چشم چپ خود با ديگران ارتباط برقرار کند. اين کار 14 ماه به طول مي انجامد و بوبي تلاش مي کند تا از اين طريق داستان زندگي خويش را اندک اندک-با کمک يک دستيار- به نگارش در آورد.
|
|
+ نوشته شده در
86/12/27ساعت توسط مهدی خلیلی |
|
|
کارگردان: تونی گیلروی بازیگران: جورج کلونی- تام ویلکینسیون محصول: ۲۰۰۷ مايکل کلايتون، داديار جنايي سابق اينک وکيلي ميانسال است که در يک شرکت حقوقي بزرگ در نيويورک به عنوان کارچاق کن و حلال مشکلات کارمي کند. اما او خود در زندگي شغلي و شخصي اش مشکلاتي دارد که بايد با آنها نيز دست پنجه نرم کرد. زندگي خانوادگي اش به هم ريخته، برادرش که تحت سرپرستي وي قرار دارد مبلغي کلان بدهکار شده، خودش معتاد به قمار است، سرنوشت شغلي اش نامشخص است و ديگر از حل کردن مشکلات ديگران خسته شده است. آرتور ادنز، دوست و همکار قديمي او هشت سال است روي پرونده اي مهم متعلق به فردي متشخص کار مي کند، اما هنوز نتوانسته نتيجه قابل توجهي بگيرد، و به همين جهت از کلايتون براي رفع مشکل دعوت مي شود. کلايتون موفق مي شود تا مسائل مهمي در رابطه با پرونده کشف کند، اما زماني که دوستش مي ميرد کلايتون خود را هدف قدرت هاي پنهان مي يابد... توني گيلروي متولد نيويورک و بزرگ شده همين شهر است. پدرش فرانک دي. گيلروي نمايشنامه نويس، فيلمنامه نويس و کارگردان-برنده جايزه پوليتزر- بود. توني ب خاطر نوشتن فيلمنامه هايي چون مخالف خوان[The Devil's Advocate] و تيغ برنده/عامل موثر[The Cutting Edge] و امسال شاهد نمايش اولتيماتوم بورن با فيلمنامه وي بوديم که براي اقتباس از کتاب لادلوم دستمزدي 2 ميليون دلاري گرفته بود. لازم به يادآوري است که هر دو قسمت قبلي نيز توسط وي به فيلمنامه برگردانده شده بود. مايکل کلايتون اولين فيلم او در مقام کارگردان-همچنين فيلمنامه نويس- است و هم اکنون در حال نوشتن فيلمنامه بعدي به نام فريب[Duplicity] است که قرار شده به کارگرداني وي در سال 2009 به نمايش در بيايد. |
|
+ نوشته شده در
86/12/12ساعت توسط مهدی خلیلی |
|
|
کارگردان: شکار کاپور بازیگران: کیت بلانشت - کلایو اوون - جفری راش محصول: ۲۰۰۷ داستان مقطعي طوفاني از زندگي اليزابت اول، يکي از بزرگ ترين ملکه هاي تاريخ که در فاصله سال هاي 1558-1603 قريب به 45 سال بر تخت سلطنت انگلستان تکيه زد. دوره اي که در آن مري، ملکه اسکاتلند و خويشاوند او با فيليپ پادشاه انگلستان همداستان شده و براي از ميان برداشتن او توطئه چيني کردند. اما حضور مشاوري قدرتمند چون والسينگهام در کنار اليزابت و اراده نيرومند ملکه سبب شد تا توطئه ها کشف و بي اثر شود. ولي اليزابت مجبور بود همزمان با يکي از بزرگ ترين ماجراهاي شخصي زندگي خود نيز دست و پنجه نرم کند: دل بستن به دريانورد جسور و خوش قيافه اي به نام والتر رالي که به افتخار او بخشي از قاره تازه کشف شده آمريکا را ويرجينيا نامگذاري کرده بود. مردي که دل به گرو عشق نديمه ملکه داده و پنهاني با وي ازدواج کرد....
شکار کاپور متولد 1945 لاهور، پنجاب بازيگر، تهيه کننده و کارگرداني است که با اولين فيلمش معصوم در 1983 به موفقيت و شهرت عظيمي در سينماي هند دست يافت. فيلم هاي بعدي وي نيز در محدوده سينماي هند بسيار موفق بودند و چندين جايزه از مراسم Filmfare نصيبش کردند، اما پخش جهاني ملکه راهزن ها که بر اساس سرگذشت واقعي فولان ديوي ساخته بود او را به همه منتقدان و سينما دوستان جهان شناساند. ملکه راهزن ها از سينماي رايج هند فاصله بسيار داشت، فيلمي خشن، بدون رقص و آواز و بدون هنرپيشه هاي مشهور باليوود... اما شهرت جهاني 4 سال بعد با اليزابت در انتظارش بود. فيلمي که هم او و هم بازيگر نخست فيلمش -کيت بلانشت- را شهره عالم کرد. با اليزابت بود که به جايزه بافتا و گولدن گلاب نزديک شد، اما فيلم بعديش-چهار پر- با وجود بهره مند بودن از بودجه اي 80 ميليون دلاري و ستارگاني شناخته شده، يک شکست کامل و همه جانبه به دنبال داشت. شايد از اين روست که بار ديگر به سراغ سکه شانس خود رفته و بعد از وقفه اي 5 ساله بازگشته تا دنباله اي بر فيلم موفق ده سال پيش خود بسازد. فيلم به رغم تکيه بر داستاني واقعي مانند اغلب دنباله ها بر خط موفقيت فيلم پيشين گام برمي دارد. اليزابت بار ديگر بايد آزموني سخت را همزمان در زندگي سياسي و شخصي خويش از سر بگذراند. البته اين بار سهمگين تر، چون دشمني خارجي- پادشاه اسپانيا- به تاج و تخت وي نظر دارد و با ناوگان مجهز خود به سوي انگلستان به راه افتاده است. اليزابت بر خلاف فيلم قبلي اين بار در سني است که بريدن از دل بستگي عاطفي اش به يک مرد کار چندان راحتي به نظر نمي آيد و همين امر بر مهابت واقعه مي افزايد. اليزابت هر چند بار ديگر موفق مي شود تا با چشم پوشي از عشق به يک مرد و وقف خود در راه خدمت به ميهن اش-که منجر به پيدايش دوران طلايي صلح و آرامش در انگلستان مي شود- تعادلي به زندگي خويش ببخشد، اما قلب مجروحش و لقب ملکه باکره او را آزار خواهد داد. او باقيمانده معصوميت خود را در اين آزمون با پذيرش اکراه آميز گردن زدن مري از کف مي دهد، عشق را به بوته فراموشي مي سپارد و تصميم مي گيرد همچون يک مرد در جمع مردان ظاهر شود[به گفته خودش با وطن اش ازدواج مي کند]. فيلم با صحنه هايي همچون رقص والتر رالي با نديمه ملکه زينت يافته که تماشاگر را به ياد قسمت پيشين خواهد انداخت، اما از رئاليسم خشن فيلم پيشين دور است. بيشتر به فيلمي حماسي/تاريخي شباهت دارد که بايد به عنوان درسي از تاريخ-در زمانه اي که کمتر کسي حوصله خوامدن کتاب هاي قطور تاريخ را دارد- آن را ديد و با ياد قسمت پيشين دل خوش کرد. هر چند تمامي عوامل موفقيت فيلم قبلي-مانند بازيگران اصلي اش، بلانشت و راش- را در خود داشته باشد! |
|
+ نوشته شده در
86/11/06ساعت توسط مهدی خلیلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين وبلاگ متعلق به مهدي خليلي كارشناس ساختمان علاقه مند به كارگرداني و نويسندگي مي باشد.
|
|
RSS
|